پنجشنبه سی ام آذر 1385
صبح که داشتم چرخی تو سایتها می زدم یه لحظه یادم افتاد خیلی وقت هست اینجا نیومدم و باید یه چیزی بنویسم.
اما هرچه تلاش کردم حرف حسابی گبر نیومد.
راستش 2 یا 3 بار نوشتم و بعد حالم به هم خوورد از اونها و پاکشون کردم و اما چرا الان دارم می نویسم:
چون الان شب یلدا ست و من تنهام و تنها همراهم این وبلاگه که به حرف هام گوش میده.
این اولین باره که این اتفاق می افنه و واقعا چقدر بده.
باید تجربه کرد، تنهایی رو....
اما هرچه تلاش کردم حرف حسابی گبر نیومد.
راستش 2 یا 3 بار نوشتم و بعد حالم به هم خوورد از اونها و پاکشون کردم و اما چرا الان دارم می نویسم:
چون الان شب یلدا ست و من تنهام و تنها همراهم این وبلاگه که به حرف هام گوش میده.
این اولین باره که این اتفاق می افنه و واقعا چقدر بده.
باید تجربه کرد، تنهایی رو....
نوشته شده توسط شهاب اشتری در ساعت 18:57 | لینک
|
