تبليغاتX
برعکس
طراحی گرافیک

سلام

امروز می خواهم کمی راجع به جو هنری شهر بنویسم جوی مسموم و پر چند رنگی و ریا، جوی که شاید گریبان کل کشور رو هم گرفته باشد

زیراب زنی:

شیوه نوین تبلیغاتی برخی از شرکتها و دوستان بسیار نزدیکتون رو برای شما تشریح می کنم ، شیوه ای که در اون ابتدا همون آدمها مشتری رو کمی با شما آشنا میکنن و توضیح میدن که آقا جون اون آقا اصلا و ذاتا آدم نیست و واقعیت اینه که واسه هر کاری پول خون پدرش رو میگیره در ضمن نمیدونین! با مشتری قبلیش کلی دعوا کرده و الان کارشون به دادگاه کشیده و......

قیمت مقطوع:

برخی دیگه به شیوه نوین تری دست میزنند و کمی مودبانه تر به گرافیک و دنیای اون خیانت میکنن ، هر شهری تقریبا میشه گفت یک سری قیمت ثابت برای طراحی در نظر گرفته  که این بستگی به تعهد و اتحاد طراحان اون شهر داره مثلا در گیلان و شمال کشور این طور که شنیدم و متاسفانه یک بروشور 3 لت رو با قیمت 10 الی 15 هزار تومان طراحی میکنن و......،

توی شهر قزوین ، پایگاه زیست هنرمندان نامی!، گرافیست !، خلاق و مدعی و همچنین پربار قیمتی که برای یک پوستر اصولا و به مناسبت نزدیکی به پایتخت در نظر گرفته شده بین طراحان گرانقدر حدود 40 هزار تومان هست اما متاسفم که اعلام کنم در شیوه دوم دوستانی که در بالا گفتم، این قیمت به حدود 10 تا 20 تومان میرسه که واقعا انصاف این افراد در مقابل مشتریانشون قابل ستایش هست

ما هم طراح هستیم:

ابتدا سلامی عرض میکنم به روح مرحوم ممیز که احتمالا در قبر تنش میلرزه واسه نوگلانی که به واسطه داشتن یک کامپیوتر و یک نرم افزار بیچاره که حق کپی رایتش تو ایران صاف شده شدن طراح!

پوستر و بروشور 5000 هزار تومان ، کاتالوگ 10000 هزار تومان و.....

من میخوام اینو بدونم که اگه همین الان من یه قصابی تو شهر بزنم انصافا یه نفر نمیاد بگه تو به چه حقی قصابی زدی؟

بابا قصاب ها هم یه صنف دارن / پارچه فروش ها / خوار و بار فروش ها و...... که همگی محترمند اما من میخوام بدونم یه کاری که مستقیما با جامعه سر و کار داره و خیلی موارد دیگه لیاقتش اینه؟

شایدم لیاقت ما اینه ؟!

نتیجه گیری:

فکر میکنم این بحث بار ها و بارها از جانب خیلی ها صورت گرفته اما یاد آوری اون هیچ خللی در نظام گرافیکی این شهر وارد نمیکنه و اتفاقا به نفع همگی دوستانی هست که در صحبتم به اونها اشاره کردم.

ممکنه در آینده ای نه چندان دور به نوع نوشتنم، نظرم و خیلی چیزهای دیگه ایراد گرفته بشه اما من شخصا نه با کسی مشکل دارم نه دوست دارم کسی با من مشکل داشته باشه استفاده از ادبیات هم به خود انسانها ربط داره شاید واقعا من ادبیاتم ادبیات ضعیفی هستش اما میدونم دارم مطلبم رو میگم و همین برام کافیه ، در ضمن یاد آوری میکنم دوستانی هم هستند که منصفانه و آگاهانه دارند کار میکنند و روی صحبت من با اونها نیست

نوشته شده توسط شهاب اشتری در ساعت 15:50 | لینک  | 

دیشب یه سری رفتم خونه عموم

خیلی وقت بود ندیده بودمشون / پسر عموم گفت بیال یه چیزی بهت نشون بدم گفتم باشه از این فیلمهای عروسی و پارتی ملت که تو خیابونا ریختن زیاد دیده بودم البته تو کامپیوتر خیلی از دوستان رفتم نشستم پشت مونیتورش / تو فیلمی که بهم نشون داد یه آقا داماد  بود که دسته گل دستش بود و سوار یه رنوی قرمز شد که بره آرایشگاه و عروس رو بیاره / عروس رو از جلوی در برداشت و سوار شدن/ داماد و عروس خوشحال بودن / یکهو تصویر کات شد.....

نمی دونم چی بگم و چطور توصیف کنم:.....

اون عروس و داماد با ماشین رفتن زیر یه تریلی / و جز یه لاشه ماشین مچاله شده دیگه هیچی نمیدیدی

متاسفم

نوشته شده توسط شهاب اشتری در ساعت 13:28 | لینک  | 

سلام

شروع میکنم شروعی دوباره از نوع شهاب اشتری

۱- ممیز که فوت کرد مدتی سکوت کردم به احترامش البته شاید بگین نتونستم بنویسم و گردن ممیز انداختم ؟

۲- برای عروسیم خودم رو آماده میکردم خونه اجاره کردم و بعد رنگش کردم صابخونه آدم خوبیه

۳ - بیست و ششم عروسیم هست میخوام بنویسم اما تنبلی نمیزاره البته غیر تنبلی اساس کشی و هزاران مشکل دیگه

۴ - امروز حدودا ۱۵ روز به عروسیم مونده تلفن زنگ میزنه شهاب بیا بیمارستان!

۵ - پدرم سکته کرد

۶ - پدرم ۱۰ دقیقه فوت کرد و برگشت

۷ - هر روز به ملاقاتش میرم بهش گفتن که ایست قلبی کرده یه کم شوکه شده ازم می پرسید این قرمزی ها روی سینم چیه من گفتم قرمز نیست که اما میدونستم چیه جای شوک!!

۸ - چقدر بودن پدر کنار خانواده لذت بخشه ۱ روز آمد خانه تا روزه بعدش برای انژیو بره

۹ - بابام موقعی که آوردنش بیمارستان گفته: ( وصیت میکنم عروسی شهاب بهم نخوره اونا یه دفعه ظربه دیدن بسشون هست)

۱۰ - نظر من /بابا / مامان اینه که عروسی نگیریم و بریم کیش البته همسرم هم موافقه

۱۱ - بابا جلوتر از این حرفها بلیط گرفته ما رفتیم کیش اما دلم پیش باباست خوشبختانه قبل رفتن انژو شد مشکلش هم معلوم شد .

۱۲ - فرودگاه مهرآباد / پرواز به سوی کیش / چقدر هوا گرمه / فردای رسیدن فنر و بالون کار بابا رو حل کرد اینو مامانم از پشت گوشی گفت و از خوشحالی جت اسکی سوار شدم و روی آبهای زیبای خلیج فارس چرخ زدم

۱۳ - معذرت میخوام از بابت ننوشتن هام

۱۴ - و در نهایت من فکر میکنم برای امروز بسه

نوشته شده توسط شهاب اشتری در ساعت 23:52 | لینک  |